تبليغاتX
عشق

عشق

دوست داشتن و عاشقی

سلام. یه مدتیه فریبا نمیتونه بیاد اپ کنه به جاش من میام...

البته هر موقع که بتونه میاد اپ میکنه. اسم من مهشاد.

یه اتفاق خیلی خوب برای فریبا افتاده.............اگه گفتید چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بعد از اون همه دعا و انتظار بالاخره به عشقش رسید.واقعا خوش شانسه......نه؟؟؟

خدا از این شانسا نصیب ما هم بکنه.الان خیییییییییییییییلی خوشحاله ولی نمیدونه

این دوستی پایداره یا نه....

براش دعا کنید...

ایشالا همه به عشقشون برسن...ماهم به عشقمون برسیم...

به وبلاگ منم سر بزنید (ادرسش دومین پیوند وبلاگ)

نوشته شده در شنبه 19 فروردین1391ساعت 3:19 PM توسط فریبا |

 

دلم ميگيره هر وقتي كه ميبينم پيشم نيستي

همون وقتي كه ميبينم فقط تو روياهام هستي

تورو ميخوام كنارم باشي نه تنها تو خيال من

برام سخته نباشي تو ميخوام باشي تو مال من

نميتونم بمونم من بدون تو تو اين خونه

نميدوني دلم بي تو چقدر ميگيره بهونه

دوست دارم تا وقتي ميزنه قلبم براي تو

ميريزم من پاي تو هرچي كه دارم فداي عشق پاك تو....  

                                                            

                                                          اگه بدونم...

                                                 اگه بدونم هنوزم مال منی

                                   اگه بدونم هنوزم با دیدنم رنگ رخسارت عوض میشه

                                  اگه بدونم هنوزم با دیدنم یاد خاطرات خوبمون می افتی

                    اون وقته که دیگه تمام عالم و آدم و به هم میریزم تا تورو تو آغوش

                                                           بگیرم    ...!!!

                                                                    

      خدایا!

 دلم می خواهد شبیه بی کس ترین آدمهای روی زمین باشم

 شبیه آدمهایی که جز تو یاوری ندارند

 از عظمت مهربانیت در حیرتم

 چگونه به من محبت میکنی

 در حالی که در سرزمین وجودم فصل سرد شیطانی حاکم است.

 خدایا!

 سجده میکنم در برابرت که اینقدر در برابر من و گناهان من صبوری

 کمکم کن تا این مهربانی هایت را درک کنم

 

نوشته شده در سه شنبه 5 مهر1390ساعت 1:9 AM توسط فریبا |

سلام عزیزانم

آرزو میکنم همه ی عاشقان به عشقشان برسن

دل من

 بی تو در خلوت شب ناله می کرد دل من    باهر ترانه از تو خوندن گریه میکرد دل من

دیگه تنهاتر از این نمیشه باشم می دونی     سخته برام از تو جدا شم می دونی

به دلم وعده دادم که چشات مال منه           به خدا دوستت دارم این دیگه حرف آخره

                                                  

 

خواهم که در این میکده آرام بمیرم

گمنام سفرکردم وگمنام بمیرم

خواهم ز خدا که دلخواه بمیرم

یعنی که تورا بینم وآنگاه بمیرم

                                                    

کاش تنها یک نفر هم در این دنیا مرا یاری کند

ای کاش میتوانستم باکسی درد ودل کنم

تا بگویم که .......

من دیگر خسته تر از آنم که زندگی کنم

تا بدانم غم شبهایت را....

تا بفهمد درد تن خسته وبیمارم را

قانون دنیا تنهایی من است...

وتنهایی من قانون عشق است ....

وعشق ارمغان دلدادگیست..

واین سرنوشت سادگیست....

 

                 

نوشته شده در پنجشنبه 24 شهریور1390ساعت 3:15 PM توسط فریبا |

سلام ببخشید مسافرت بودم یه خورده درگیر.مرسی از همتون که نظر دادید وخوشحالم کردید.من زیاد وقت ندارم اومدم چون دلم واستون تنگ شده بود حرفای نگفته زیاده اما وقت کمه ببخشید فقط واسم دعا کنین مرسی فعلا بای

نوشته شده در شنبه 19 شهریور1390ساعت 0:49 AM توسط فریبا |

سلام به همه

ببخشید که دیر شد به خدا درگیر امتحانام بودم که بالاخره از شرش راحت شدم دلم واستون خیلی تنگیده بود خیلی هم حرف دارم ولی دیگه دوست ندارم از غم بحرفم نمیخوام شمارم ناراحت کنم الانم باید برم گفتم یه آپی کنم که فقط آپ کرده باشم همین مراقب خودتون باشید نظر یادتون نره فعلا بای.

نوشته شده در چهارشنبه 22 تیر1390ساعت 1:6 AM توسط فریبا |

سلام به همه دوستای گلم

باز دلم گرفت اومدم نت .خیل دلم گرفته خیلی دلم واسه عشقم تنگ شده الان 2 روزی میشه ندیدمش امتحانامم که تموم بشه خیلی بد میشه، دیگه تا شروع ترم بعد نمیبینمش یعنی 3 ماه!وای که فکرشم دیوونه کنند ست. دارم دیوونه میشم اونروز باهم رفته بودیم بیرون جاتون خالی خیلی خوش گذشت دوستم بهاره ام بود ،اصلا دلم نمیخواست اون لحظه ها تموم بشه ای کاش میشد ثانیه هارو نگه داشت من خیلی دوسش دارم اما اون... نمیگم دوسم نداره ولی به قدر من نداره بدترازهمه اینکه رابطه ما از اول یه دوستی ساده بود ازنظراون هنوزم هست اما از نظر من ...ای کاش بود.واقعا خسته شدم دلم میخواد داد بزنم که دوسش دارم ومنوهیچوقت تنها نزاره دلم میخواد بمیرم اما یه لحظه ازش دور نباشم خیلی سخته الان که دارم مینویسم گریه امون نمیدهنمیدونم چیکار کنم،ای کاش از دل اونم خبرداشتم .الان که رفته عروسی شمال تاشنبه نمیبینمش خیلی سخته تحملش ثانیه ها نمیگذرن.ای کاش میشد منم باهاش برم آخه چرا من نباید اینقدر آزاد باشم که باهاش باشم چرا خداجون ؟؟!!!آخه چرا مگه من چی میخوام ؟؟!مگه چی از دنیا کم میشه؟؟؟ شاید باورتون نشه اما وقتی پیششم مدام آرزو میکنم که همون لحظه بمیرم وکنار  اون باشم وبمیرم مدام آرزو میکنم تصادف کنیم وفقط من بمیرم میدونم که واسه اون خیلی بد میشه ولی....خیلی الان احساس تنهایی میکنم خیلی.....خدایا چرا؟ چرا من هر شب باید باچشمای خیس بخوابم ویا اصلا باگریه تا صبح بیدار باشم من نمیدونم دردموبایدبه کی بگم ؟؟؟هروقت که نمازمو میخونم کلی با خدا حرف میزنم ولی احساس میکنم دیگه اونم منودوست نداره نمیخواد صداموبشنوه .اگه به اون نگم به کی بگم من جز خدا کسی روندارم که درک کنه ولی اونم دیگه دوسم نداره .دیگه حالم از زندگی داره بهم میخوره این همه زندگی کن وسختی بکش که چی بشه؟؟؟؟!به خدا ناشکری نمیکنم همین که یه تن سالم دارم روزی هزاربارشکر میکنم ولی مفهوم زندگی رو نمیفهمم؟فقط گریه وسختی و بدبختی؟آخه تاکی بالاخره تمومی نداره؟؟یه ذره خوشی به من نیومده؟نمیدونم دیگه چی بگم ولی اینومیدونم که خدا خیلی بزرگه،پس لابد من خیلی کوچیکم که نمیبینتم خلاصه خیلی داغونم اونم وسط امتحانا.اگه میتونید یه راهنمایی بکنید خیلی خوشحال میشم ،حداقل از این نا امیدی راحت بشم ببخشید که سرتونودرد آوردم نظر یادتون نره فغلا تا آپ بعدی بای.

 

صدای پای مرگ

 

یه اتاقی باشه گرمه گرم....روشنه روشن

تو باشی منم باشم....

کف اتاق سنگ باشه سنگ سفید..

تو منو بغل کنی که نترسم...که سردم نشه...که نلرزم....

اینجوری که تو تکیه دادی به دیوار...پاهاتم دراز کردی

منم اومدم نشستم جلوت و بهت تکیه دادم

باپاهات منو محکم گرفتی... دو تا دستتم دورم حلقه کردی..

بهت میگم چشماتو می بندی؟

میگی آره بعد چشماتو می بندی...

بهت میگم برام قصه میگی؟تو گوشم؟

میگی آره بعد شروع می کنی آروم آروم تو گوشم قصه گفتن

یه عالمه قصه طولانی و بلند که هیچ وقت تموم نمیشه

می دونی؟

می خوام رگ بزنم...رگ خودمو...مچ دست چپمو...یه حرکت سریع...

یه ضربه عمیق...بلدی که؟!

ولی تو که نمی دونی می خوام رگمو بزنم...تو چشماتو بستی...نمی دونی...

من تیغو از جیبم در میارم...نمی بینی که سریع می برم...نمی بینی خون فواره می زنه

روی سنگای سفید...نمی بینی که دستم می سوزه....و لبمو گاز می گیرم که نگم آخ

که چشماتو باز نکنی و منو نبینی......

تو داری قصه میگی....

من شلوارک پامه..دستمو میزارم رو زانوم...خون میاد از دستم میریزه رو زانوم و از زانوم میریزه رو

سنگا....قشنگه مسیر حرکتش...

حیف که چشمات بسته است و نمی تونی ببینی

تو بغلم کردی...می بینی که سرد شدم....محکم تر بغلم می کنی که گرم بشم....

می بینی نامنظم نفس می کشم..تو دلت میگی آخی دوباره نفسش گرفت....

می بینی هرچه محکم تر بغلم میکنی سردتر میشم....

می بینی که دیگه نفس نمی کشم....

چشماتو باز می کنی می بینی من مردم..

می دونی؟من می ترسم خودمو بکشم از سرد شدن...از تنهایی مردن...

از خون دیدن...وقتی بغلم کردی دیگه نترسیدم..

مردن خوب بود آرومه آروم

گریه نکن دیگه..من که دیگه نیستم چشماتو بوس کنم بگو خوشکل شدیاااااااااا

بعدش تو همون جوری وسط گریه هات بخندی

گریه نکن دیگه خوب؟؟؟؟دلم می شکنه.....

دل روح نازکه!.....نشکونش.خوب؟

اینم چندتا عکس:

 

 

نوشته شده در جمعه 3 تیر1390ساعت 2:4 AM توسط فریبا |

دست از سرم بردار می خواهم بميرم

تنها مرا بگذار می خواهم بميرم

فردا که می آيد قرار آخر ماست

قبل از همين ديدار می خواهم بميرم

از زنده بودن از خودم از سادگی هام

ديگر شدم بيزار می خواهم بميرم

صد بار گفتم مرگ اما زنده ماندم

باور بکن اينبار می خواهم بميرم

حالا که کم کم شعر هم پايان گرفته است

يخ کرده ام انگار می خواهم بميرم ....

نوشته شده در چهارشنبه 25 خرداد1390ساعت 2:26 AM توسط فریبا |

 

 

 

 

نوشته شده در جمعه 20 خرداد1390ساعت 1:8 AM توسط فریبا |

سلام به همه بچه های گل

بازم ی معذرت خواهی بدهکارم چون دیر اومدم ولی واقعا سرم شلوغه الانم برم معلوم نیست کی بیام امتحاناهم شروع شده دعا کنین امشبم که می آپم شب آرزوهاست دعا میکنم همه به آرزوشون مخصوصا به عشقشون برسن آمین ی چند تا عکس میزارم که ان شالله خوشتون میاد.فعلا تا بعد نظر یادتون نره بای.

نوشته شده در پنجشنبه 19 خرداد1390ساعت 2:12 AM توسط فریبا |

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 19 خرداد1390ساعت 2:1 AM توسط فریبا |


آخرين مطالب
»
» خسته شدم از تنهایی خدایا
» به نام او که خاکیان در محبتش غوطه ورند
» ببخشید که بازم دیر شد
» بالاخره امتحانام تموم شد
» خستم .....از همه چی خستم
»
»
»
»

Design By : Pichak